بدترین اتفاق در پاییز آن است که ی برود

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ø¨ø¯øªø±ûŒù† ø§øªùø§ù‚ ø¯ø± ù¾ø§ûŒûŒø² ø¢ù† ø§ø³øª ú©ù‡ ú©ø³ûŒ ø¨ø±ùˆø¯â€¬â€Žبدترین اتفاق در پاییز آن است که ی برود
رفتن های پاییز با رفتن های دیگر فرق می کند
رفتن های پاییز در سکوت انجام می شوند
رفتن های پاییز شوخی سرشان نمی شود
و زندگی این را به ما خوب یاد داده بود
آدم هایی که در پاییز می روند هرگز بر نمی گردند
حتی اگر برگردند ، دیگر آن آدم سابق نیستند
و این خاصیت پاییز است که همه چیز را تغییر می دهد
کوچه ها را
خیابان ها را
پنجره ها را
خاطره ها را
درخت ها را
و بیشتر از همه ، آدم ها را
"بابک زمانی"

بن بست زندگی

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ø¨ù† ø¨ø³øª ø²ù†ø¯ú¯ûŒâ€¬â€Žمن با چشمان خیره
بن بست زندگی را مینگرم
و از فشار سرگیجه
آن را عمیق می یابم
ولی غافل از اینکه
دیواریست بس بلند
و بر آن نقشی نیست
مگر صورت اندوهبار
و چشمان خیره ی من
"بیژن جلالی"

بن بست زندگی

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ø¨ù† ø¨ø³øª ø²ù†ø¯ú¯ûŒâ€¬â€Žمن با چشمان خیره
بن بست زندگی را مینگرم
و از فشار سرگیجه
آن را عمیق می یابم
ولی غافل از اینکه
دیواریست بس بلند
و بر آن نقشی نیست
مگر صورت اندوهبار
و چشمان خیره ی من
"بیژن جلالی"

گرداگردت را رویا فراگرفته است

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ú¯ø±ø¯ø§ú¯ø±ø¯øª ø±ø§ ø±ùˆûŒø§ ùø±ø§ú¯ø±ùøªù‡ ø§ø³øªâ€¬â€Ž
گرداگردت را رویا فراگرفته استاز موهایتابرها عبور می کنندو بارانها می بارند !شانه های برفی اتدر مِه فرو رفته استو سکوتی وهم انگیزسرتاسرِ این حوالی رادر بر گرفته استدیگر پرنده ای نمانده استتا دراین کرانه بمانَدو بر لبه ی سکوت بخوانَدو من آ ین عُق هستمکه لانه ام رادر این دامنه ی مِه آلودگم کرده ام !
"یدالله گودرزی"


گرداگردت را رویا فراگرفته است

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ú¯ø±ø¯ø§ú¯ø±ø¯øª ø±ø§ ø±ùˆûŒø§ ùø±ø§ú¯ø±ùøªù‡ ø§ø³øªâ€¬â€Ž
گرداگردت را رویا فراگرفته استاز موهایتابرها عبور می کنندو بارانها می بارند !شانه های برفی اتدر مِه فرو رفته استو سکوتی وهم انگیزسرتاسرِ این حوالی رادر بر گرفته استدیگر پرنده ای نمانده استتا دراین کرانه بمانَدو بر لبه ی سکوت بخوانَدو من آ ین عُق هستمکه لانه ام رادر این دامنه ی مِه آلودگم کرده ام !
"یدالله گودرزی"


مردن امر ساده ایست

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ù ø±ø¯ù† ø§ù ø± ø³ø§ø¯ù‡ ø§ûŒø³øªâ€¬â€Žمردن امر ساده ایست
و از زندگی بسیار آسان تر است
تمام خفقان مرگ
در مقابل یک شک
در مقابل یک حرص
در مقابل یک ترس
در مقابل یک کینه
در مقابل یک عشق
هیچ است
مردن امر ساده ایست
و در مقابل خستگی زندگی
چون سفری است که در یک روز تعطیل می کنیم
و دیگر هرگز بازنمیگردیم
"بیژن جلالی"

به هیچ سلسله ی خاکیان نمی مانی

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ø¨ù‡ ù‡ûŒú† ø³ù„ø³ù„ù‡ ûŒ ø®ø§ú©ûŒø§ù† ù†ù ûŒ ù ø§ù†ûŒâ€¬â€Žتلاقی بشکوهِ مِه و معمایی
تراکم ِ همه ی رازهای دنیایی
به هیچ سلسله ی خاکیان نمی مانی
تو از کدامین دنیای تازه می آیی ؟
عصیر دفتر « حافظ » ؟ ؟
چه هستی آ ؟ کاین گونه گرم و گیرایی ؟
تو از قبیله ی سوزان آتشی شاید
چنین که سرکش و پاک و بلند بالایی
مرا به گردش صد قصّه می برد چشمت
تو کیستی ؟ ز پری های داستان هایی ؟
"حسین منزوی"

شبِ من شب تر از شبهای تار است

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ø´ø¨ù ù ù† ø´ø¨ øªø± ø§ø² ø´ø¨ù‡ø§ûŒ øªø§ø± ø§ø³øªâ€¬â€Žشبِ من شب تر از شبهای تار است
که غمهای دلِ من بی شمار است

به دستت می دهد یک جعبه یاقوت
دل عاشق همیشه چون انار است!

شکارم کردی امّا نامسلمان!
دلم از دست رفتارت شکار است!

رفیقان، حرفشان و قولشان است
چرا پس قول تو بی اعتبار است؟!

قرارِ تازه ای می خواهد و بس
دلی که در هوایت بی قرار است

گواهی می دهد گرچه دل من
تمام حرفهای تو شعار است!

چه با سرعت به پاییزم رس
اگر چه اوّل فصل بهار است

به تنهایی خودم را می سپارم
که تنهایی همیشه ماندگار است...!
"یدالله گودرزی"

پشت بام خانه ات را چون کبوتر می شناسم

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ù¾ø´øª ø¨ø§ù ø®ø§ù†ù‡ ø§øª ø±ø§ ú†ùˆù† ú©ø¨ùˆøªø± ù ûŒ ø´ù†ø§ø³ù ‬‎پشت بام خانه ات را چون کبوتر می شناسم از خودت حتی تو را ای عشق بهتر می شناسم
من تو را بعد از نبرد ای مرد! با صد زخم کاری زان گروه رفته در سوراخ سنگر می شناسم
یک سر و گردن بلند اندر میان دوستانی من تو را از دور هم هان ای صنوبر! می شناسم
گرچه بختت این زمان در کیسه مفرغ پسندید هان مشو دلگیر مفرغ را هم از زر می شناسم
همچنانت با همان رفتار ای مرغ خوش آوا! زین کلاغان به خود بربسته زیور می شناسم
کشتی شعر این زمان در ورطه افتاده ست اما من تو را ای مرد! ای افکنده لنگر! می شناسم
نه تو را از رو به رو با جای مهری پینه بسته من تو را از پشت سر، با زخم خنجر می شناسم
من پس از تو در همین شهری که هیچت آشنا نیست مردمانی ناگهان با تو برادر می شناسم
پشت بام خانه ات را چون کبوترآه، اما... من تو را ای چیز دیگر! جور دیگر می شناسم
"حسین جنتی"

در خموشی های ساحل

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ù ûŒ øªø±ø§ùˆø¯ ø¹ø·ø± ø¨ùˆø³ù‡ ø§ø² ú¯ù„ ø³ø±ø® ù„ø¨ø§ù†øªâ€¬â€Ž شب پریشان می امددر خموشی های ساحل
می تپد در ام دلتو می آیی تو می آیی
می تراود عطر بوسهاز گل سرخ لبانت
می درخشد دیدگانتچه زیبایی چه زیبایی
می گشایی رازبا نگاهی پر ز تشویش
من به گوشت می سرایمنغمه ای از غم خویش
درخموشی های ساحلاین منم تنهای تنها
ه در آغوش رؤیاچه رویایی، چه رویایی
"فروغ فرخزاد"

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ø¨ûŒ øªùˆ ù‡ø± ù„ø­ø¸ù‡ ù ø±ø§ ø¨ûŒù ùø±ùˆø±ûŒø®øªù† ø§ø³øªâ€¬â€Žبی قرار تو ام و در دل تنگم گِله هاستآه! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل ع رخ مهتاب که افتاده در آبدر دلم هستی و بین فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟«بال» وقتی قفس پَر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن استمثل شهری که به روی گسل ز له هاست
باز می پرسمت از مسئله ی دوری و عشقو سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست
"فاضل نظری"

از در درآمدی و من از خود به در شدم

درخواست حذف این مطلب

image result for ‫ú©ø§ùˆù„ ù†ø¸ø± ø¨ù‡ ø¯ûŒø¯ù† ø§ùˆ ø¯ûŒø¯ù‡ ùˆø± ø´ø¯ù ‬‎از در درآمدی و من از خود به در شدمگفتی کز این جهان به جهان دگر شدمگوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوستصاحب خبر بیامد و من بی خبر شدمچون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتابمهرم به جان رسید و به عیوق بر شدمگفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ن شود بدیدم و مشتاق تر شدمدستم نداد قوت رفتن به پیش یارچندی به پای رفتم و چندی به سر شدمتا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوماز پای تا به سر همه سمع و بصر شدممن چشم از او چگونه توانم نگاه داشتکاول نظر به دیدن او دیده ور شدمبیزارم از وفای تو یک روز و یک زمانمجموع اگر نشستم و سند اگر شدماو را خود فات نبودش به صید منمن خویشتن اسیر کمند نظر شدمگویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کردا یر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

نامه از تو

درخواست حذف این مطلب
image result for letterاز آن زمانکه عزم آن دیگر هرگز به نامه ای از توپاسخ ندهمهرگز توان گشودن نامه دیگرینیافتمبگذاراز ره درآیندو دور تا دورم فرو ریزند و پایین ، روی پاهایم رها شوندواژگون ، بلاتکلیفو خاموشچون منو اینک ، چون زندگیم
"جورجو باسانی"

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ù ø±ø§ ø±ø§ø²ûŒø³øª ø§ù†ø¯ø± ø¯ù„ ø¨ø®ùˆù† ø¯ûŒø¯ù‡ ù¾ø±ùˆø±ø¯ù‡â€¬â€Ž
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی بینمدلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی بینمدمی با همدمی م ز جانم بر نمی آیددمم با جان برآید چون که یک همدم نمی بینممرا رازیست اندر دل به خون دیده پروردهولیکن با که گویم راز چون محرم نمی بینمقناعت می کنم با درد چون درمان نمی یابمتحمل می کنم با زخم چون مرهم نمی بینمخوشا و ما آن دل که هست از عشق بیگان ه من تا آشنا گشتم دل م نمی بینمنم چشم آبروی من ببرد از بس که می گریمچرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی بینمکنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شدبه امید دمی با دوست وان دم هم نمی بینم

راستی در میان این همه اگر تو چقدر بایدی!

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ø±ø§ø³øªûŒ ø¯ø± ù ûŒø§ù† ø§ûŒù† ù‡ù ù‡ ø§ú¯ø± øªùˆ ú†ù‚ø¯ø± ø¨ø§ûŒø¯ûŒâ€¬â€Žدر تمام طول این سفر اگرطول و عرض صفر راطی نکرده امدر عبور از این مسیر دوراز الف اگر گذشته اماز اگر اگر به یا رسیده اماز کجا به ناکجا...یا اگر به وهم بودنماحتمال داده امباز هم دویده امآنچنان که زندگی مرادر هوای تونفس نفسحدس می زندهر چه می دومبا گمان رد گام های توگم نمی شومراستی در میان این همه اگرتو چقدر بایدی!
"قیصر امین پور"

خندیدی و با خنده ات، شهر دلم تسخیر شد

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ù„ø¨ø®ù†ø¯ ø¨ø²ù† ø¬ø§ù†ø§â€¬â€Žخندیدی و با خنده ات، شهر دلم تسخیر شدلبخند معروف ژو د با خنده ات تحقیر شد***غوغا به پا کردی ببین، شوری به دنیا دست دادحتی خدا با دیدنت بر خلقتش درگیر شد***قبل از تو شعرم سرد بود درگیر وزن و قافیهحالا ببین از عشق تو دیوان من تحریر شد***در خواب دیدم بی سخن دل را به یغما میدهمبا چال روی گونه ات آن خواب هم تعبیر شد***بر تاب گیسویت دلم گفتم به هر سو میر ر از دل و گیسو گذشت، جانم به تو زنجیر شد***تا ریختی از عشق خود جام پیاپی در دلمهر درد در این بود، یک باره بی تاثیر شد***حتی زمین هم ایستاد تا بنگرد روی تو رااینگونه بود فصلی جدید با خنده ات تصویر شد***ای وای با یک خنده ات هوش و حواسم پاک رفتآنقدر بودم محو تو، یک بار دیگر دیر شد
شاعر:؟؟؟

قیل و قال مدرسه...

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ø¯ø± ø±ø§ù‡ ù ø¯ø±ø³ù‡â€¬â€Žشد ماه مهر و باز هم آمد به خاطرمآن مهرهای رفته به همراه سال هادر خاطرم شکفت چو رویای کودکییاد حیاط مدرسه و قیل و قال ها
کیف و کتاب مدرسه، ند باز همبا خاطرات کودکی ام،روی شانه امگویی هنوز سوت ن توی کوچه هااز خانه ام ،به سوی دبستان،روانه ام
پرتاب می کنم به هوا،باز کیف رامی چرخد و دوباره در آغوش من فتدنزدیک های مدرسه،آرام و با ادببا شور و شوق،سر بسر شانه ام نهد
یک لحظه با خیال،به همراه می کشمآن کیف و آن کتاب و همان کفش و رخت رابا قلب ک نه ام،احساس می ک نو،غم"پ سار از درخت" را
یاد آورم به تلخی و حسرت،هنوز هملبخند پر محبت آموزگاررابا پنجه ی خیال کنون،جست و جو کنمدر برگهای خشک خزانی،بهار را
ای کاش،آن مدیر و معلم،هنوز همبودند و من هنوز،همان طفل دسالشد ماه مهر و در دلم از نو جوانه زداین غنچه های آرزوی سرکش محال
پ.ن: به مناسبت نزدیک بودن بازگشایی مدارس این شعر قدیمی را که نمیدانم شاعر خوش ذوقش کیست یافتم و در اینجا به یادگار گذاشتم.

به تو از تو می نویسم

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ø¨ù‡ øªùˆ ø§ø² øªùˆ ù ûŒ ù†ùˆùŠø³ù ‬‎به تو از تو می نویسمبه تو ای همیشه در یادای همیشه از تو زندهلحظه های رفته بر باد
وقتی که بن بست غربتسایه سار قفسم بودزیر رگبار مصیبتبی ی تنها م بود
وقتی از آزار پاییزبرگ و باغم گریه می کردقاصد چشم تو آمدمژده ی روییدن آورد
به تو نامه می نویسمای عزیز رفته از دستای که خوشبختی پس از توگم شد و به قصه پیوست
ای همیشگی ترین عشقدر حضور حضرت توای که می سوزم سراپاتا ابد در حسرت تو
به تو نامه می نویسمنامه ای نوشته بر بادکه به اسم تو رسیدمقلمم به گریه افتاد
ای تو یارم روزگارمگفتنی ها با تو دارمای تو یارماز گذشته یادگارم
به تو نامه می نویسمای عزیز رفته از دستای که خوشبختی پس از توگم شد و به قصه پیوست
در گریز ناگزیرمگریه شد معنای لبخندما گذشتیم و ش تیمپشت سر پلهای پیوند
در عبور از مسلخ تنعشق ما از ما فنا بودباید از هم می گذشتیمبرتر از ما عشق ما بود

مرا به شهر نگاهت ببـــر ، بگـــــردانم

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ù ø±ø§ ø¨ù‡ ø´ù‡ø± ù†ú¯ø§ù‡øª ø¨ø¨ø±â€¬â€Žغریبه حال دلــــــم را نپرس ! ویـرانممجاب سفسطه هایِ سیاه م
مجاب این هیجانْ که تو هم نخواهی مانددر انتظــــار مرور دو دســت بی نانم
و حرف تشنگیم را تو هم نخوانی از،نگـــاهِ یاسِ کبــــود ِکویر ِ گلــــــــدانم
ببین چگونه دلم را به چوب می بندند؛هراسهایِ بزرگِ همیــــــشه پنهانم
بیا و دســــت مرا با بـــهانه ای رو کنکه عاشقم که ابم که نابسامانم
دلم گرفته از این چشمهای تو خالیمرا به شهر نگاهت ببـــر ، بگـــــردانم
"فرهاد صفریان"

تو عاشقانه ترین فصلی از کت

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ú¯ø±ûŒø²ûŒ ø§ø² øªùˆ ù†ø¯ø§ø±ù ù‡ø± ø¢ù†ú†ù‡ ù‡ø³øª øªùˆûŒûŒâ€¬â€Žتو عاشقانه ترین فصلی از کت غنای ساده و معصوم شعر ن رفیق غربت خاموش روز خلوت منحریف خواب و خیال شب منیتو روح نقره یی چشمه های بیداریتو نبض آبی دریاچه های خو ــ سیاه و سرد و پذیرنده ــ آسمان توامــ بلند و روشن و بخشنده ــ آفت مرا بسوی تو جز عشق بی حساب مباد چرا که ماحصل رنج بی حس همیشه از همه پرسیده ام ، رهایی راتو از زمانه کنون ، بهترین جو دگر به دلهره و شک نخواهم شیدتویی که نقطه پایان اضطر گُریزی از تو ندارم ، هر آنچه هست ، توییاگر صو یا که ناصو

دم بدم از تو غمی میرسد و من شادم

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ø¯ù ø¨ø¯ù ø§ø² øªùˆ øºù ùŠ ù ùŠ ø±ø³ø¯ ùˆ ù ù† ø´ø§ø¯ù ‬‎
دم بدم از تو غمی میرسد و من شادمبند بر بند من افزاید و من آزادمعید قربان من آندم که فدای تو شومعید نوروز که آئی بمبارکبادمیاد آنروز که دل بردی و جان می یدکاش صد جان دگر بر سر آن میدادممرغ دل داشت هوای تو در اقلیم دگرکرد پروازی و در دام بلا افتادمگر نگیری تو مرا دست درآیم از پایبرسی گر تو بجائی نرسد فریادمآهی ار سر دهم از پای در آرد آهمگریه بنیاد کنم سیل کند بنیادمزدن تیشه بر این کوه مرا پیشه شده استبیستونیست فراق تو و من فرهادمیاد من خواه خواه مکن مختاریلیکن ایدوست تو هرگز نروی از یادممیشوم پیر و جوان میشودم در سر عشقبهر عشق تو مگر مادر گیتی زادمگاه ویرانم و از خویش بود ویرانیمگاه آباد و ز معماری تو آبادمداد از تو بتو آرم که نباشد جایزفیض را این که به بیگانه رساند دادماین جواب غزل حافظ خوش لهجه که گفتزلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

مرا خود با تو سری در میان هست

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ù ø±ø§ ø®ùˆø¯ ø¨ø§ øªùˆ ø³ø±ûŒ ø¯ø± ù ûŒø§ù† ø§ø³øªâ€¬â€Žمرا خود با تو سری در میان هستوگرنه روی زیبا در جهان هستوجدی دارم از مهرت گدازانوجودم رفت و مهرت همچنان هستمبر،ظن کز سرم سودای عشقترود تا بر زمینم استخوان هستاگر پیشم نشینی دل نشانیوگر غایب شوی در دل نشان هست
"سعدی "

اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ø§ú¯ø± ø§ø² ú©ù ù†ø¯ ø¹ø´ù‚øª ø¨ø±ùˆù ú©ø¬ø§ ú¯ø±ûŒø²ù ‬‎چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمنداندل از انتظار خونین دهن از امید خندانمگر آن که هر دو چشمش همه عمر بسته باشدبه ورع خلاص یابد ز فریب چشم بنداننظری مباح د و هزار خون معطلدل عارفان ببردند و قرار هوشمندانسر کوی ماه رویان همه روز فتنه باشدز معربدان و مستان و معاشران و رنداناگر از کمند عشقت بروم کجا گریزمکه خلاص بی تو بند است و حیات بی تو زنداناگرم نمی پسندی مدهم به دست دشمنکه من از تو برنگردم به جفای ناپسنداننفسی بیا و بنشین سخنی بگوی و بشنوکه قیامت است چندان سخن از دهان خنداناگر این شکر ببینند محدثان شیرینهمه دست ها بخایند چو نیشکر به دندانهمه شاهدان عالم به تو عاشقند سعدیکه میان گرگ صلح است و میان ان

جانم از تنگی این دل به لب آمد بی تو

درخواست حذف این مطلب

image result for ‫ù‡ø± ø´ø¨ûŒ øªø§ ø¨ù‡ ø³ø­ø± ø²ø§ø± ø¨ú¯ø±ûŒù ø² øºù øªâ€¬â€Žهر شبی تا به سحر زار بگریم ز غمتاندکی خسبم و بسیار بگریم ز غمترحمت آری، اگر این گریه ببینی، لیکن ه باشی تو، چو بیدار بگریم ز غمتخار خار گل رویت، چو به باغی برومبروم بر گل و بر خار بگریم ز غمتدل من بی رسن زلف تو چون سنگ شودبر دل تنگ به وار بگریم ز غمتبر سر کوی تو، از شوق تو، من هر نفسی. . .در غمت زار بگریم من و از بی مهریبازخندی چو تو، من زار بگریم ز غمتاوحدی دوش مرا گفت: چارهٔ خویشچاره آنست که : ناچار بگریم ز غمتآ ، ای دستهٔ گل، باغ که شدی؟بی تو تاریک نشستم، تو چراغ که شدی؟پیش زخم تو به از سپر می بایستبا غم عشق تو تدبیر دگر می بایستاحتراز، ای دل، ازین کار چه سودست امروز؟پیشتر زانکه درافتیم، حذر می بایستهر شبم دل ز فراق تو بسوزد صد بارباز گویم که: از این سوخته تر می بایستآستین ز آب دو چشم، این که همی تر گردددامنم بی تو پر از خون جگر می بایستآبرویم ببرد هر نفس این دیدهٔ ترخاک پای تو درین دیدهٔ تر می بایستجانم از تنگی این دل به لب آمد بی توبا چنین دل غم عشق تو چه در می بایست؟اوحدی را شب هجرت ز نظر نور ببردشمع رخسار تو در پیش نظر می بایستای دلم برده، مرا بی دل و بی هوش مکنکار دل سهل بود، عهد فراموش مکنتو برفتی و دلم قید هوای تو هنوزهوس دیده به خاک کف پای تو هنوزگر نشانی ز جفا چون مژه تیرم در چشمدیدهٔ من نشکیبد ز لقای تو هنوزبر سر ما بگزیدی تو بهر جای یما ی را نگزیدیم بجای تو هنوزگفته بودی که : دوایی م درد تراما در آن درد به امید دوای تو هنوزای که عمری سر من بر خط فرمان تو بودتو به فرمان خودی، من به رضای تو هنوزگر به شاهی برسم، سایه ز من باز مگیرکه گدای توام، ای دوست، گدای تو هنوزاوحدی، قصه ز سر گیر و بر دوست بنالکه بگوشش نرسیدست دعای تو هنوزراست گو : کز سر مهر منت، ای ماه، که برد؟که زد این راه؟ دلت را دگر از راه که برد؟

مرا آتش صدا کن

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ù ø±ø§ ø¢øªø´ øµø¯ø§ ú©ù†â€¬â€Žمرا آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایتمرا باران صلا ده , تا ببارم بر عطش هایتمرا اندوه بشناس و کمک کن تا بیامیزممثال سرنوشتم با سرشت چشم زیبایتمرا رودی بدان و یاری ام کن تا در آویزمبه شوق جذبه وارت تا فرو ریزم به دریایت کمک کن یک شبح باشم مه آلود و گم اندر گمکنار سایه ی قندیل ها در غار رؤیایت خیالی، وعده ای، وهمی، امیدی، مژده ای، یادیبه هر نامه که خوش داری تو، بارم ده به دنیایت اگر باید زنی همچون ن قصه ها باشینه عذرا دوستت دارم نه شیرین و نه لیلایت, که من با پاکبازی های ویس و شور رودابه خوشت می دارم و دیوانگی های زلیخایت !اگر در من هنوز آلایشی از مار می بینی کمک کن تا از این پیروزتر باشم در اغوایت کمک کن مثل ابلیسی که آتشوار می تازد شبیخون آورم یک روز یا یک شب به پروایت کمک کن تا به دستی سیب و دستی خوشه ی گندم رسیدن را و چیدن را بیاموزم به حوایت مرا آن نیمه ی دیگر بدان آن روح سرگردان که کامل می شود با نیمه ی خود، روح تنهایت
"حسین منزوی"