همیشه دیر است

درخواست حذف این مطلب
image result for ‫ø¯ûŒø± ø¢ù ø¯ûŒ ù ù† ù ûŒ ø±ùˆù ‬‎دیر آمدی من می رومبدرودبدرودبر سبزه های خیس چشمت زیر بارانپا می گذارم سرد و مغروربی آن که رویم را بگردانم زنفرتتا جای پای خسته خود را ببینمدیر آمدی ، من شاعری بد سرنوشتممردی که در دنیای اوهمواره دیر استمن سال ها دنبال یک پل گشته بودمتا خز خود را بدان سویش کشانمیک روز پل را یافتمپل بود ، اماآن سوی پل دیگر برای من در آن روزبیهوده چون این سوی پل بود
" کیومرث زاده"